نقشه همان سرزمین نیست

یکی از پیش فرض های ان ال پی می گوید: نقشه با واقعیت تفاوت دارد (the map is not territory). در واقع نقشه با حقیقت و سرزمینی حقیقی متفاوت است. این جمله اولین بار توسط Korizbaski، ریاضی دان لهستانی در سال ۱۹۳۳ در مجله ی Science and Sanity به چاپ رسید. این جمله بیان می کند که تجربه ی حواس پنجگانه ی ما از محیط پیرامون با تفسیری که از این تجربه داریم کاملاً متفاوت است. این تفسیر، در واقع تصویر ذهنی ایست که از این واقعیت داریم. وقتی افراد شاهد یک رویداد مشترک هستند تفسیرهای متفاوتی را بیان می‌کنند با اینکه اطلاعات ورودی به حواس پنجگانه آنها یکسان بوده است.
در واقع افراد مختلف، تفسیرهای متفاوت و تصویرهای ذهنی متفاوتی از واقعیت های یکسان دارند و جالب اینجاست که بر اساس ماهیت این تصویر، احساسات متفاوت و در نتیجه رفتار متفاوتی را در پاسخ به اطلاعات دریافتی نشان می‌دهند.

مطابق با مدل ان ال پی شما بر اساس واکنش به دنیای اطراف خود زندگی نمی کنید، بلکه واکنش شما به نقشه هایی است که از دنیای اطراف تان در ذهن دارید. این اساس S-R Model را نشان می دهد که زمانی که افراد در معرض محرک یکسانی قرار می‌گیرند رفتار متفاوت از هم بروز می دهند.
رفتار پاسخ مستقیمی است که یک ارگانیسم نسبت به (محرک های) محیط و یا تغییرات محیطی نشان می دهد. رفتار صرفاً مختص به انسان نیست بلکه تغبیراتی که یک ماده در شرایط محیطی مختلف نشان می‌دهد رفتار آن ماده می‌باشد که با رفتار ماده دیگر در همان شرایط محیطی می تواند متفاوت باشد.

رفتار دو فرد در یک نوع شرایط محیطی، متفاوت از هم است چون تفسیر متفاوتی از اطلاعات دریافتی از محیط خود دارند.
در حالی که ما به تفسیری که از محیط پیرامون خود داریم، کاملا مطمئن هستیم و بر اساس آن رفتار می کنیم؛ NLP می گوید این تفسیر با آنچه حقیقتاً تجربه می شود یکسان نیست. در واقع همه ما فکر می کنیم دنیا را آنگونه که هست می بینیم، اما ما دنیا را آنگونه که خودمان هستیم و شرطی شده ایم که ببینیم می‌بینیم و نه آنگونه که حقیقت آن هست. همین نقشه درونی است که دنیای بیرونی ما را هم شکل می‌دهد و این نقشه هرگز نمونه دقیق آنچه واقعاً تجربه می‌شود نیست و با آنچه دیگران از همین واقعیت درک می‌کنند متفاوت است. به عبارت دیگر آنچه در جهان پیرامون ما وجود دارد هرگز با آنچه در مغز و ذهنمان تفسیر می‌کنیم یکسان نیست.

در حالی که ما به حقیقی و درست بودن برداشت و تفسیرهای خود مطمئن هستیم، می بینیم که فرد دیگری برداشت متفاوتی از ما دارد. آنچه برای ما ارزشمند بوده و ما فکر می کردیم ارزش آن ذاتیست، وقتی می بینیم فرد دیگری ارزش دیگری دارد و آنچه برای ما ارزش دارد برای او ندارد، حالت تدافعی پیدا می‌کنیم چون فکر می‌کردیم که ارزش آن حقیقی است!

تا به حال ممکن است درباره ی چگونه فکر کردن، فکر نکرده باشید (پردازش) و فقط به آنچه درباره اش فکر می کنید، فکر کرده باشید (موضوع). این را خودآگاهی می نامند، یعنی اندیشیدن به فرایند اندیشیدن و به اندیشه هایمان.کیفیت فکر کردنتان، کیفیت تجربه تان را تعیین می کند. به همین دلیل چگونه فکر کردن به همان اندازه ی درباره ی چیزی فکر کردن مهم است. توانایی انجام این کار منحصر به انسان است و حیوانات این توانایی را ندارند.

اطلاعاتی که ما می توانیم از محیط پیرامونمان دریافت کنیم وابسته به نوع گیرنده های حسی ماست، حتی همین گیرنده های حسی محدودیت دریافت دارند مثلاً گوش انسان نمی‌تواند اصوات با فرکانس بالای بیست هزار هرتز یا اصوات با فرکانس کمتر از 20 هرتز را بشنود. به طور کلی این اطلاعات بر اساس نوع گیرنده های دریافتی در انسان به پنج دسته اطلاعات صوتی (گیرنده شنوایی-گوش)، اطلاعات نوری (گیرنده بینایی-چشم)، اطلاعات بویایی (گیرنده بویایی-بینی)، اطلاعات چشایی (گیرنده چشایی-زبان)، اطلاعات لامسه و گرما (گیرنده های فشار و گرما در پوست) تقسیم می شوند.

اما به راستی ما توان پردازش تمام این اطلاعات را داریم؟
پروفسور جرج میلر درباره این مسئله تحقیق کرد که افراد در زمان معینی قادرند چه میزان اطلاعات را پردازش کنند او به این نتیجه رسید که هر فردی می‌تواند هفت به علاوه یا منهای دو بیت اطلاعات را پردازش کند. این یعنی در صورتی که حال فرد خوب باشد و به موضوع اطلاعات دریافتی اش علاقه‌مند باشد می تواند نه بیت اطلاعات و در صورتی که حالش خوب نباشد و به موضوع اطلاعات علاقه مند نباشد، ۵ بیت اطلاعات را به یاد بیاورد در حافظه‌اش ذخیره کند.
ما در هر ثانیه در معرض میلیون‌ها بیت اطلاعات قرار داریم به منظور حفظ سلامتی مان همگی ما دائماً در حال فیلترکردن این اطلاعات هستیم و این کار را پیش از پردازش اطلاعات توسط مغزمان انجام می دهیم. در واقع ذهن آگاه فقط توانایی پردازش مقدار محدودی از این اطلاعات دریافتی را دارد و مقدار قابل توجهی از اطلاعات دریافت شده فیلتر می شود. فرایند فیلتر کردن و انتخاب اطلاعات بر اساس فرا برنامه ها (metaprogram)، ارزش ها، باورها، خاطرات، تصمیم گیری ها و پیشینه فرهنگی و اجتماعی ما انجام می شود. نتیجه ی این فیلتر های شخصی این است که هر کسی نقشه ی شخصی از جهان پیرامونش دارد. چون گذشته همه ی ما یکسان نبوده، بنابراین نقشه ذهنی همه ی ما متفاوت از همدیگر است و به تعداد آدم های روی کره زمین، نقشه ذهنی داریم. برای اینکه ارتباط برقرار کردن میان انسان ها ساده تر شود می توان تلاش کرد تا نقشه ذهنی افرادی را که می شناسیم درک کنیم.
شیوه‌ای که مطابق آن محرک‌های دنیای بیرونی به تصاویری که در مغزمان تبدیل می شوند شامل فرآیند سه مرحله ای است به نام پاک کردن (Deletion)، تحریف (Distortion) و کلی سازی (Generalization).

ممکن است گاهی متعجب شویم از رفتار دیگران، چون انتظار داریم دیگران هم مثل ما رفتار کنند اما به این مسئله توجهی نداریم که دیگران نقشه ذهنی متفاوتی از نقشه ذهنی ما دارند و مانند همه انسان ها ما هم بر اساس نقشه ذهنی مان به آنچه پیرامون مان رخ می دهد واکنش نشان می دهیم. NLP کمک می کند شما خودتان را در موقعیت افراد دیگر قرار دهید و دنیا را از چشمان آنها ببینید ، بدینگونه راحت‌تر می‌توانید انعطاف پذیری نشان دهید و ارتباط برقرار کنید.
انعطاف پذیری (Flexibility) یکی از پایه ها و پیش فرض های NLP است. در یک سیستم، کسی که انعطاف پذیری نشان می دهد بیشترین تأثیر را بر کل سیستم دارد. NLP دنیای بیرون را تغییر نمی‌دهد بلکه به شما کمک می کند تا شیوه نگرش و درک تان از دنیای بیرونی را تغییر دهید. NLP به شما کمک می کند نقشه ایی از دنیای بیرونی تهیه کنید که با جزئیات بیش تری همراه باشد و به این صورت اثرگذارتر عمل کنید. هرچه فیلترهایی که سبب حذف، تحریف و تعمیم اطلاعات ورودی می شوند، اثرگذاری کم تری داشته باشند، به حقیقت نزدیک تر می شویم. برای این کار باید باورها و تعصباتی که اکثراً از منشاء و حقیقت آنها آگاهی دقیقی نداریم کنار بگذاریم، همچنین نیاز به آگاهی حسی بیش تری داریم. ما معمولاً از بین کانال های دریافت اطلاعات، از یک کانال دریافت بیش تری داریم که آنرا کانال ترجیحی یا primary representational system می گویند. بنابراین توجه شما به سایر اطلاعات دریافتی کم تر می شود. به این شکل آنچه از دنیای واقعی در ذهن تان شکل می گیرد متفاوت از دیگر مواقع است.
لئوناردو داوینچی می گفت: انسانهای عادی بدون نگاه کردن می بینند، بدون اینکه گوش بدهند می شنوند، بدون حس کردن لمس می کنند، بدون چشیدن می خورند، بدون بوییدن نفس می کشند و بدون فکر کردن سخن می گویند.

رضا عمرائی

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

© 2022 | تمامی حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ است